همه سرشون به سنگ می خوره...
اما انگاری...
من , خودم , سرم رو به سنگ می زنم...!
. .
. .
. .
هرچی بیشتر سرم به سنگ می خوره , احمق تر میشم...!!!

یکی یاد جوونش که سال قبل همین روزا پرپر شده بود می افته...
گریه می کنه و زنجیر رو محکم می کوبه به شونه...
یکی یاد بدبختیهاش , یاد اجاره خونه ی عقب افتاده اش, بچه مریضش و ... می افته...
گریه می کنه و زنجیر رو محکم می کوبه به شونه...
یکی یاد عشق از دست رفته اش می افته...
گریه می کنه و زنجیر رو محکم می کوبه به شونه...
یکی هم اطرافیانش رو می بینه که دارن نگاهش می کنن...
گریه می کنه و زنجیر رو محکم می کوبه به شونه...
(((این وسط کی به یاد حسین هست؟؟؟!!!)))